معلم رفت اما «استاد بزرگ» ماند

ماه نوامبر پنجاهمین سالگرد کودتای حافظ اسد علیه یاران بعثی و رسیدن به قدرت بود. اسم کودتای بعثی ها را در ۸ مارس عوض کردند و گذاشتند «انقلاب». بعد از آن، اسم کودتای حافظ اسد را هم دستکاری کردند و گذاشتند «جنبش اصلاح طلبانه».

در این دوره چه شخصیت هایی که درخشیدند و قدرت گرفتند و برکنار شدند اما با این حال قلمروی حکمرانی اسد دست نخورد و مثل بختک به جان مردم سوریه افتاده است.

ولید المعلم وزیر خارجه نظام سوریه در پانزده سال گذشته از جمله چهره های شناخته شده حکومتی بود. مرگ او همزمان شد با سالگرد کودتای حافظ اسد علیه رژیم وقت و مناسبتی بود برای بازگویی مواضع المعلم به خصوص پس از آغاز انقلاب سوریه. هواداران رژیم اسد پیام تسلیت فرستادند. اما این پیام ها خیلی معمولی و با انشای یکسان و تکراری نوشته شده و تنها اسم فقید را عوض کرده بودند.

مخالفان حکمروانی خاندان اسد هم به مناسبت درگذشت المعلم دست به قلم شدند و درباره او نوشتند که او همان کسی بود که گفت «اروپا را از روی نقشه خط بزنید». البته این یکی از اظهارات عجیب و غریب المعلم بوده و طنز نیست.

واقعیت این است که هیچ چیزی المعلم را از اسلاف و اخلافش متمایز نمی کند. اینها همه چهره هایی هستند که یک نقش بازی می کنند؛ نقش رژیمی که رفتاری بر خلاف اصول و مبانی دولت مدرن و قانونمند در پیش گرفته و مثل بلایی به جان مردم سوریه و کشورهای همسایه افتاده.

وزیران خارجه کشورهای جهان وظیفه دارند تا با ایجاد روابط دیپلماتیک حلقه پیوندی بین کشورشان و بقیه کشورها باشند اما این کارکرد برای وزیر خارجه سوریه مفهوم ندارد چون او سخنگوی رژیمی است که نه تنها خط مشی ارعاب و تهدید مردم سوریه را در پیش گرفته بلکه منتقدان کشتار و اقدامات تروریستی اش را هم تهدید می کند.

چه کسی نشست خبری ولید المعلم در اوایل انقلاب سوریه را از یاد می برد. او در آن نشست عکس هایی از درگیری در شمال لبنان و جنایت هولناک در کترمایا در لبنان را نشان داد و گفت: اینها انقلابیون سوریه هستند. اینها مشتی تروریست هستند. بی گمان المعلم دروغ گفت. او در واقع از عکس های جعلی استفاده کرد اما این رسوایی تنها در سوریه اسد بدون بازخواست و مجازات لاپوشانی می شود.

المعلم گفت که اپوزیسیون رژیم و کشورهای هوادارشان را درگیر مسائل پیش پا افتاده می کند و در این کار موفق شد. او و نظام اسد موفق شدند گروه های اپوزیسیون و جامعه جهانی را درگیر مسائل جزئی و پیش پا افتاده کنند. اما ای کاش المعلم به این واقعیت پی برده بود که خود او هم به رغم حمایت جانانه از اسد و جنایت هایش علیه مردم سوریه از نظر رژیم اسد عددی نبود.

المعلم همان کسی بود که از فریادهای آزادی خواهانه و ندای کرامت مردم سوریه با عنوان «توطئه کیهانی» یاد کرد. وقتی یکی از نزدیکان المعلم توسط دستگاه اطلاعات بازداشت شد او حاضر به پادرمیانی برای آزادی اش نشد. این در حالیست که المعلم به خوبی می دانست که داخل سیاهچال های سرویس های اطلاعاتی سوریه چه خبر است و چه شکنجه های مرگباری در انتظارش خواهد بود. همین اتفاق برای این قوم و خویش المعلم افتاد و زیر شکنجه مرد. المعلم حتی خم به ابرو نیاورد چون جان دوست و فامیلش و جان هزاران نفر دیگر در سوریه ارزش ندارد. او به خاطر کسب رضایت استاد بزرگش بهایی به جان هیچ کس نمی دهد.

روزی ولید المعلم با همان خونسردی همیشگی اش پرسید: پمپئو کیست؟ (مقصود وزیر خارجه دوره ترامپ است). او زندگی اش را در راه دفاع از اقدامات جنایتکارانه اسد سپری کرد اما او فردا از یاد رژیم اسد خواهد رفت. چه اینکه چهره های به مراتب مهم تر و با نفوذ تر پیش از او رفتند و این روند ادامه خواهد داشت.

جانشین ولید المعلم برای کسب رضایت «استاد بزرگ» در اظهارات تحریک آمیز و ریشخند زدن و بی ادبی از ولید المعلم کم نخواهد گذاشت تا روزی که بحران مردم سوریه یعنی کشور از دست رفته و حاکمان فعلی به پایان برسد.